|
|
|
|
|
من بودم و تنهایی !
من بودم . شکوه ها از بازی سرنوشت سراپا فریاد می شوم ! بعد با کوله باری از خستگی و بیهودگی . . . حالا بر چهار زانوی عبادت نشسته ام من هستم و تنهایی ! آیه های سکوت من هستم با چشم های جاری و امیدوار چشم دوخته به محراب پاکی ! |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط S.M Design&Graphic
|
|
||